Interest Groups
Take Action
Abusers
Maps & Pictures
Resources
Message Board
Partners
Join and Donate
Contact Us
Home
© 2003 Persian Gulf Taskforce
All Rights Reserved.


بين المللى كتاب تهران
درخت ايران ريشه در خليج فارس دارد
پژمان اكبرزاده

Originally at: http://www.sharghnewspaper.com/840307/html/ppl.htm

هجدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران براى نخستين بار در طول فعاليت خود و در اقدامى تحسين برانگيز غرفه بزرگى را به نمايش نقشه هاى تاريخى خليج پارس و كتاب هاى مربوط به اين منطقه اختصاص داده بود. شعار نمايشگاه امسال نيز اين بود: «درخت ايران ريشه در آب هاى خليج فارس دارد.» پرچم بزرگى با اين شعار بر سردر بسيارى از سالن هاى نمايشگاه نصب شده بود و تقريباً همه ناشران ايرانى نيز آن را در ابعادى كوچك تر بر سردر غرفه خود داشتند. جالب اينجاست كه از اين پرچم ها و برچسب ها در سالن هاى ناشران خارجى هيچ خبرى نبود. گويى اين تنها ايرانيان بودند كه بايد متوجه مى شدند نام آن خليج، خليج پارس است!

«سراى خليج فارس» كه در سالن ۲۶ و در بخش جنوبى جايگاه مراسم (در منطقه اى تقريباً دورافتاده) قرار داشت، روزانه پذيراى شمار اندكى از دوستداران تاريخ و فرهنگ ايران بود. در اين غرفه علاوه بر نمايش نقشه ها هر روز يك سخنرانى درباره خليج پارس ارائه مى شد: ۱۵ ارديبهشت: «نام خليج فارس در طول تاريخ» (پيروز مجتهدزاده)، ۱۶ ارديبهشت: «بررسى روابط فرهنگى- آموزشى خليج فارس» (ناصر تكميل همايون)، ۱۷ ارديبهشت: «خليج فارس در سفرنامه هاى جهانگردى» (على بيگدلى)، ۱۸ ارديبهشت: «نگاهى به اكتشافات باستان شناسى خليج فارس و پيوندهاى فرهنگى منطقه» (پرويز ورجاوند)، ۱۹ ارديبهشت: «خليج پارس در دوران پيش و پس از اسلام» (اردشير خداداديان)، ۲۰ ارديبهشت: «خليج فارس در متون ادبيات پارسى» (جعفر حميدى)، ۲۱ ارديبهشت: «ميراث معمارى خليج فارس» (فرهاد تهرانى)، ۲۲ ارديبهشت: «خليج پارس و دريانوردى ايرانيان در پهنه تاريخ» (داوود باوند) و ۲۳ ارديبهشت: «خليج پارس در نقشه هاى جغرافيايى» (محمدرضا سحاب). سخنرانى ها هر روز ساعت چهار بعدازظهر ايراد مى شدند.

پيروز مجتهدزاده نخستين سخنران، همچون هميشه به مسائلى جالب و شنيدنى اشاره داشت: «آنچه آگاهى هاى امروز به ما مى گويد اين است كه نام خليج پارس را يونانيان انتخاب كرده اند. من در پژوهش هايم خلاف اين موضوع را ثابت كرده ام؛ تنها مشكل اينجاست كه ما اسناد گذشته تمدن ايرانى را در اختيار نداريم. داريوش در كتيبه معروف خود كه در كانال سوئز كشف شده مى گويد: «من پارسى هستم و آمده ام تا دريايى كه از پارس مى آيد را به رود نيل وصل كنم.» و اينجا روشن مى شود كه هخامنشيان تصوير درستى از جهان آن روز داشته اند. با اينكه بيشتر آثار تمدن ايران باستان از ميان رفت ولى بعدها رومى ها و اعراب توانستند برخى از آنها را گردآورى كنند... ما بايد توجه داشته باشيم كه تنها تعداد اندكى از اعراب درگير پروژه تغيير نام خليج پارس هستند و بسيارى از كشورهاى عربى هرگز به اين موضوع نمى پردازند. چنانكه يكى از روزنامه هاى كويتى نيز در سال گذشته نوشت: «تغيير نام خليج پارس يك حماقت است.» پس از سخنرانى مجتهدزاده توران شهريارى نيز شعرى را كه براى خليج پارس سروده بود براى حاضران خواند.

ناصر تكميل همايون نيز در سخنرانى خود ضمن اشاره به اينكه كتابى كه درباره خليج پارس نگاشته با توجه به حساسيت به وجود آمده به چاپ چهارم رسيده، بنيانگذارى دانشگاه جهانى خليج پارس را پيشنهاد كرد: «اين دانشگاه مى تواند در يك منطقه نباشد و به عنوان نمونه مى توان رشته هاى مربوط به نفت و گاز را در عسلويه، كشتى سازى را در بندرعباس و علوم انسانى را در ميناب قرار داد.» وى افزود: «عرب هايى كه از تغيير نام خليج پارس سخن مى گويند از پيشينه اين پهنه آبى آگاه نيستند و حتى با نمايش اين نقشه ها هم مى توان تا حدى آنها را نسبت به اين مسائل آگاه كرد.»

چكيده متن سخنرانى ها در نشريه روزانه نمايشگاه (خبرنامه) به چاپ رسيد و همچنين در بخش انگليسى و عربى نشريه نيز بارها نوشته هايى درباره خليج پارس درج شد. اطلاعات نادرست درباره قضيه نشنال جئوگرافيك هنوز در نوشتارها به چشم مى خورد؛ از جمله در شماره سوم خبرنامه نمايشگاه (۱۶ ارديبهشت) كه در آن نوشته شده «عنوان «پرشن» از عبارت «پرشن گالف» در اطلس نشنال جئوگرافيك حذف شده... در صورتى كه چنين نبود بلكه نام خليج عربى در پرانتز زير نام خليج پارس درج شده بود. همچنين اشاره شده «نشنال جئوگرافيك اشتباه خود را درست كرده و اعلام كرده اين يك «اشتباه فنى» بوده» در صورتى كه هيچگاه چنين بيانيه اى صادر نشد و نشنال جئوگرافيك تنها اعلام كرد اين سازمان به دليل گسترش روزافزون نام خليج عربى، اين نام را به عنوان نام ثانوى جلوى نام خليج پارس قرار داده است. تهيه كننده متن انگليسى خبرنامه نمايشگاه، ظاهراً اطلاعات نادرستى كه از زبان اين و آن شنيده را بدون كوچكترين پژوهشى منعكس ساخته است. اشتباه فاحش ديگرى كه بارها در بخش انگليسى خبرنامه تكرار شده استفاده از عبارت Farsi Language به جاى Persian Language براى زبان پارسى است. استفاده از «فارسى» به جاى «پرشن» در زبان انگليسى به همان اندازه مضحك و نادرست است كه هنگام صحبت به زبان پارسى بگوييم: «مى توانى انگليش صحبت كنى؟!» يا اينكه در انگليسى براى ناميدن خليج پارس به جاى «پرشن گالف» بگوييم «فارسى گالف»!

 

 

در ابتداى «سراى خليج فارس» تصوير بزرگ شده دستخط محمد خاتمى رئيس جمهور نصب شده بود كه در آن آمده بود: «برپايى سالن خليج فارس در نمايشگاه امسال ابتكار ارزنده اى است تا بازديدكنندگان بهتر و دقيق تر به هويت اين خليج پرافتخار كه فارس بوده و خواهد بود آشنا شوند...»

نخستين بخش از اين نمايشگاه با عنوان «خليج هميشه فارس» را بنياد شهيد در دست داشت. در اين بخش تنها چيزى كه به خليج پارس ارتباط داشت يك تابلوى نقاشى نسبتاً بزرگ با تصوير هواپيماى مسافربرى ايران بود كه در ۱۲ تير ماه ۱۳۶۷ توسط ناو آمريكايى وينسنس سرنگون شد. هفده كتاب نيز در قفسه اى به نمايش گذاشته شده بود كه آنهايى كه درباره خليج پارس بودند توسط ناشران ديگر به چاپ رسيده بودند. پس از اين بخش حدود يكصد نقشه تاريخى با توضيحات كوتاهى به دو زبان پارسى و انگليسى به نحوى شايسته و نورپردازى مناسب به نمايش درآمده بود كه از آن ميان مى توان به نقشه «هفت دريا» از ابوريحان بيرونى، نقشه «ايران» از بطلميوس، نقشه «دريانوردان جهان» از بوخارتوس و نقشه «درياى فارس» از استخرى اشاره كرد. در زير برخى از تابلوها تعدادى كتاب به زبان هاى گوناگون و نمونه پايان نامه هاى دانشگاهى درباره خليج پارس و جزيره هاى ايرانى نيز ارائه شده بود.

على اكبر حاج مومنى در خبرنامه نمايشگاه (شماره ۱ ، ۱۴ ارديبهشت) اظهار داشته بود: «دوازده نفر متخصص نقشه از بنياد ايران شناسى عهده دار راهنمايى نقشه ها و دو نفر از كتابخانه تخصصى وزارت امور خارجه معرفى كتاب ها را به عهده دارند....» در صورتى كه در گشت و گذار چند ساعته اى كه در اين سالن داشتم نه اثرى از متخصصان بنياد بود و نه راهنمايان وزارت امور خارجه!

بخشى ديگر از سالن ويژه «جشنواره ملى اينترنتى خليج فارس» بود و به بازديدكنندگان به طور رايگان اين امكان را مى داد كه پويانمايى ها و نوشته هاى خود (اعم از داستان يا مقاله) را براى شركت در مسابقه به تارنماى جشنواره(www.PersianGulfFestival.com) بفرستند. در بخشى ديگر از اين تارنما (وب سايت) علاقه مندان با پر كردن فرم عضويت مى توانستند در مسابقه چهارگزينه اى درباره خليج پارس شركت كنند. سه رايانه در اين قسمت قرار داده شده بود كه البته تنها دوتاى آنها بدين منظور به اينترنت وصل مى شدند. فريد فياضى از جمله كسانى بود كه در اين بخش، مراجعه كنندگان را يارى مى داد و اطلاعات جالبى درباره رقابت ها در اختيارمان گذاشت: «حدود صد و پنجاه نفر بر روى سايت جشنواره، وبلاگ درست كرده اند، پانزده نفر انيميشن هايشان را فرستاده اند و چهل نفر هم داستان نوشته اند. البته هزار و پانصد نفر هم عضو شده اند كه در مسابقه چهارگزينه اى درباره وضعيت ژئوپولتيك، گستره جزيره ها و كشورهاى حاشيه خليج پارس شركت كنند. سايت دو روز پيش از گشايش نمايشگاه راه اندازى شده و با گذشت دوازده روز، بيش از بيست هزار نفر از آن بازديد كرده اند...»

اميد روشن دانشجوى كارشناسى ارشد زبان انگليسى از انگشت شمار بازديدكنندگانى بود كه به دقت به بازديد نقشه ها مشغول بود. نظر او را درباره وضعيت سالن جويا شدم: «از برپايى سراى خليج پارس بى نهايت خوشحالم و در عين حال بسيار متاسف. براى پيدا كردن اين سالن بسيار دچار مشكل شدم. جا داشت در جاى جاى نمايشگاه، تابلوهاى راهنمايى دوزبانه قرار مى دادند تا هم ايرانى ها و هم غيرايرانى ها براى بازديد از نقشه ها به اينجا بيايند. در اين يك ساعتى كه در اينجا هستم هيچ خارجى اى را نديده ام و تعداد هم ميهنان خودمان هم بسيار اندك است. پيش از اينجا هم در سالن ناشران عرب بودم. در غرفه عربستان سعودى يك كتاب ديدم كه رويش نوشته شده بود «خليج». هنگامى كه به مسئول غرفه گفتم عرضه اين كتاب خلاف قوانين نمايشگاه است خنديد و اعتنايى نكرد. حتى مترجم ايرانى او هم برخوردى تمسخرآميز داشت. قضيه را به مسئولان نمايشگاه گزارش كردم و آنها گفتند برخى ناشران عرب هنگام بازديد بازرسان ما اينگونه كتاب ها را برمى دارند و پس از رفتن آنها دوباره آن ها را روى پيشخوان غرفه خود مى گذارند....»

محمدرضا سحاب نيز كه در همان لحظات، سخنرانى خود درباره «خليج پارس در نقشه هاى جغرافيايى» را به پايان رسانده بود علاوه بر قدردانى از تلاش گردانندگان نمايشگاه براى اختصاص سالنى به خليج پارس چنين گفت: «نقشه هاى به نمايش درآمده در اينجا همراه با توضيحات دقيق از ميان بيش از ۲۳۰۰ نقشه در بايگانى موسسه جغرافيايى سحاب برگزيده شده ولى در اينجا آرم موسسه سحاب حذف و آرم بنياد ايران شناسى جايگزين آن شده است! علاوه بر اين در چند مورد، توضيح نقشه ها جابه جا شده اند. همچنين كاتالوگى كه ما در دى ماه سال گذشته براى همايش ايران شناسى به چاپ رسانده بوديم بدون توجه به حقوق مولف اصلى به شكلى نازل و بدون اجازه چاپ شده است. گرچه اقدامات ما تنها براى پاسدارى از نام خليج پارس و حقوق ايران در منطقه انجام شده ولى چنين رفتارهايى جداً مايه دلسردى است. به ويژه كه هر ساله در نمايشگاه كتاب، براى پيوستن ايران به قانون كپى رايت بسيار صحبت مى شود. در داخل كشور حقوق مولفان اينگونه پايمال مى شود و در چنين شرايطى ما مى خواهيم به موافقت نامه هاى جهانى بپيونديم! در هر صورت خبر خوبى هم براى دوستداران خليج پارس دارم كه تعداد زيادى از نقشه هاى تاريخى اين خليج را با چاپى نفيس منتشر كرده ايم كه مى تواند تاثير زيادى براى آگاه كردن دانشگاهيان، سياستمداران، روزنامه نگاران و ديگران از بابت كاربرد نام درست اين پهنه آبى داشته باشد. اميدوارم مانند زمانى كه قضيه نشنال جئوگرافيك پيش آمد همه با هم يكپارچه شويم تا پرونده ساختگى و منحوس «خليج عربى» هر چه زودتر بسته شود...»

در سراى خليج پارس كتابى نيز با عنوان «پژوهشنامه خليج فارس» ارائه مى شد كه در حقيقت ضميمه كتاب ماه (تاريخ و جغرافيا ۸۹-۸۸) بود. در اين پژوهش نامه، بيست نوشتار درباره خليج پارس از نويسندگان و پژوهشگران گوناگون، همراه با گزارش هايى از واكنش رسانه هاى پارسى زبان، مراكز فرهنگى و همايش هاى برگزار شده درباره قضيه نشنال جئوگرافيك و فعاليت براى پاسدارى از نام درست آن خليج به چاپ رسيده است.

گفتنى است بر اساس قانون نمايشگاه امسال، عرضه كتاب هايى كه در آنها نام هاى غيرواقعى براى خليج پارس استفاده شده ممنوع بود. با دوربين راهى غرفه ناشران عرب و اروپايى شدم تا ببينم تا چه حد به اين قانون عمل مى شود كه ماموران انتظامى سالن سر رسيدند و گفتند چنانچه عكسبردارى كنم دوربين را ضبط خواهند كرد!

 

 

 

 

گزارش كوتاه

 

آخرين نفس هاى كوشك فخرالدوله

 

يكى از باارزش ترين بناهاى به جا مانده از عمارت فخرالدوله، دختر مظفرالدين شاه، كه در حياط مدرسه روشنگر واقع شده به دليل نبود اعتبارات مالى و ناهماهنگى آموزش و پرورش و ميراث فرهنگى و گردشگرى استان تهران در آستانه تخريب قرار گرفته است.

كوشك فخرالدوله كه متعلق به فخرالدوله همسر امين الدوله قاجارى است، يكى از بناهاى به جا مانده از دختر قدرتمند مظفرالدين شاه است كه به دليل دارا بودن ارزش هاى معمارى ويژه و سبك خاص تزيينات بنا از اهميت ويژه اى برخوردار است. اين بنا كه در باغ بزرگ امين  الدوله قرار داشته در دو طبقه در دوره قاجارى احداث شده و توسط اين خانواده به آموزش و پرورش اهدا شده است.

اين بناى ارزشمند كه از لحاظ معمارى و تاريخى از جمله بناهاى به جا مانده از دوره قاجارى محسوب مى شود، در حال حاضر به دليل نبود اعتبارات مالى براى مرمت و احيا در وضعيت نابسامانى به سر مى برد و تنها داربست هايى به منظور استحكام بخشى بنا ايجاد شده است.

كوشك فخرالدوله كه در حياط مدرسه راهنمايى دخترانه روشنگر واقع در منطقه ۱۲ تهران قرار گرفته تا چند سال پيش تحت كاربرى آموزشى و مورد استفاده آموزش و پرورش منطقه ۱۲ تهران بود ولى در حال حاضر به دليل دارا نبودن ايمنى مناسب، تخليه شده و با كشيده شدن حصار در اطراف آن بدون استفاده باقى مانده است.

اين بنا در سال ۷۸ با شماره ثبتى ۲۴۹۲ به ثبت ميراث فرهنگى درآمده و به دليل بالا بودن هزينه هاى مرمتى و قرار گرفتن اين بناى تاريخى در حريم آموزشى، تاكنون مرمت ويژه اى روى آن صورت نگرفته است.

«مريم آشتيانى مقدم» مدير مدرسه راهنمايى روشنگر كه از ناامنى اين بنا براى محيط مدرسه و جان دانش آموزان نگران است ، گفت: «كارشناسان نوسازى آموزش و پرورش احتمال تخريب بخشى از بنا و وارد شدن صدمه به دانش آموزان را مى دهند و  اين در حالى است كه به دليل هزينه مرمتى بالاى ۲۰۰ ميليون تومان، تا به حال هيچ اقدامى جهت مرمت و احياى بنا صورت نگرفته است.»

وى افزود: «به دليل وجود خطر جانى براى دانش آموزان، از ۶ سال پيش مذاكرات گسترده اى با متوليان حفظ اين بناى تاريخى صورت گرفته ولى هنوز اين پيگيرى ها به نتيجه نرسيده و تنها وزير آموزش و پرورش در بازديدى كه از كوشك فخرالدوله داشتند ، دستور نصب حصار تورى مرتفعى را در پيرامون ساختمان كوشك دادند كه البته تاكنون اين حصار تورى نصب نشده است.»

آشتيانى وجود موريانه و موش را يكى ديگر از معضلات اين بناى قديمى عنوان كرد و گفت: «كوشك فخرالدوله به جاى آن كه به عنوان يكى از آثار تاريخى و فرهنگى تهران قديم مورد استفاده مناسب قرار گيرد به زباله دانى تاريخى تبديل شده و سقف چوبى بنا مكان تجمع توده هاى بزرگ موريانه شده و از سوى ديگر جولانگاه موش ها شده است كه اين مسائل در يك محيط آموزشى نه تنها آرامش دانش آموزان را بر هم زده بلكه مشكلات عديده اى را براى اين واحد آموزشى به وجود آورده است.» وى بالا رفتن بچه ها از داربست و همچنين ورود آنها به داخل بنا را كه ناگزير صورت مى گيرد ، خطر آفرين دانست و خواستار رسيدگى سريع مسئولان مربوطه جهت جلوگيرى از وقوع حادثه شد و با اشاره به حضور فرزندان شاهد و جانباز در  اين مدرسه و تك فرزند بودن بسيارى از آنها، رسيدگى به اين امر را ضرورى تر عنوان كرد. اين واحد آموزشى در دوران پيش از انقلاب به عنوان دبيرستان دخترانه شهناز و بعد از انقلاب به عنوان مجتمع آموزشى روشنگر مورد استفاده آموزش و پرورش قرار گرفت و از سال ۱۳۶۷ به عنوان يكى از مدارس نمونه منطقه براى آموزش فرزندان شاهد و جانباز مورد استفاده است. «نادر پورقربان» مشاور رئيس سازمان آموزش و پرورش استان تهران در مورد اقدام هاى آموزش و پرورش براى اين كوشك گفت: «سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى معتقد است كه آموزش و پرورش به عنوان سازمانى كه از  اين بنا استفاده مى كند، بايد هزينه هاى جارى مرمت بنا را بپردازد اما به دليل مرمت ويژه اين بنا و هزينه هاى هنگفت آن، آموزش و پرورش توانايى تامين اين اعتبارات را ندارد.» وى افزود: «مرمتى كه در آموزش و پرورش انجام مى گيرد با مرمت و احياى كارشناسان ميراث فرهنگى متفاوت است؛ يكى از ويژگى هاى اصلى مرمت و بازسازى در سازمان آموزش و پرورش «ارزانى پروژه» و «ايجاد امنيت» است در حالى كه در سازمان ميراث فرهنگى متناسب با ارزش بنا گاه اعتبارهاى بالايى براى مرمت تنها بخشى از آن هزينه مى شود.»

منبع :ميراث خبر