“Identity of the Persian Gulf”

به وقوع زمين لرزه هستند و پس از وقوع زلزله و خسارات بى شمار جانى و مالى شاهد اشك و ناله از طرف مردم و فراخوان عمومى براى ارسال كمك ها از طرف دولت هستيم! در اين بين مردم نه تنها خود را قربانى زلزله بلكه قربانى سياست هاى دولت در زمينه حوادث غيرمترقبه دانسته و تمام تيرهاى نقصان و كم كارى را به سوى دولت و دستگاه هاى اجرايى نشانه مى روند. دولت نيز گاهاً با ارائه آمار و ارقامى كه از سوى هيچ ارگان بى طرفى تائيد و يا رد نمى شود، اقدام به توجيه عملكرد خود كرده و خود را مبرا از هرگونه عملكرد اشتباهى مى داند و در نهايت تمام هياهوها با «بلا» خواندن يكسرى پديده هاى طبيعى به اتمام مى رسد و چون واكنش در مقابل «بلا» غيرممكن است، پس مردم واقعاً قربانى بوده و دولت نيز واقعاً بى تقصير است! لذا بهترين عملكرد در مقابل «بلا» دعا كردن و خوابيدن است. آنچه كه تاكنون به صورت اساسى و ريشه اى به آن نپرداخته ايم، تعريف جايگاه و نقش واقعى مردم ، دولت و ارتباطات متقابل آنها در پديده هاى طبيعى است كه تعادل نظام اجتماعى را به هم زده يا به عبارت ديگر توليدكننده بحران هستند. براى دستيابى به چنين تعاريفى، ابتدا بايد بحران و شرايط حاكم بر آن را شناخت و سپس به تدوين وظايف مردم و دولت و جايگاه هر كدام پرداخت.
•••
• تعريف بحران
برخلاف تصور عموم و حتى مسئولان زلزله، سيل، توفان و پديده هايى مثل آنها بحران نيستند، بلكه بحران به شرايطى اطلاق مى شود كه هر كدام از اين پديده ها به دنبال خود ايجاد مى كنند. لذا تدوين طرح هايى همچون «طرح جامع امداد و نجات» كه براساس بحران بودن چنين پديده هايى بنا نهاده شده اند، زياد مستدل و قابل قبول به نظر نمى رسد. چرا كه اين طرح در همان گام اول كه طرح مسئله است، درمانده است! يعنى كل طرح در حال تلاش براى حل مسئله اى است كه به درستى تعريف نشده است.
تحقيقات گسترده «جمعيت كاهش خطرات زلزله ايران» كه يك سازمان غيردولتى متخصص در زمينه زمين لرزه در كشور ايران است، نشان مى دهد كه بحران هاى پس از زلزله را مى توان در ۲۳ بخش عمده تقسيم بندى كرد كه شرح تفصيلى هر كدام از بحران ها توسط جمعيت منتشر شده و نيازى به ارائه دوباره آنها نيست. در نگاه به تك تك اين بحران ها متوجه مى شويم كه هر كدام از اين بحران ها مواردى هستند كه در شرايط عادى براساس عرضه و تقاضاى عادى در منطقه در حال تعادل نسبى هستند. ولى با وقوع پديده اى همچون زلزله كليه تعادل ها به هم خورده و تقاضا بيش از ميزان عرضه مى شود.
به طور كلى بحران عبارت است از عدم انطباق بين نيازها و منابع. اگر به عنوان مثال پوشاك يا مواد غذايى را در نظر بگيريم، در شرايط عادى سامانه هاى عرضه چنين نيازهايى توانايى تامين نيازهاى منطقه را دارند. ولى با وقوع زلزله و با تخريب مسيرهاى مواصلاتى، انبارها و پايانه هاى عرضه مانند فروشگاه ها، توزيع چنين محصولاتى عملاً متوقف مى شود، در نتيجه تعادل بين عرضه و تقاضا كاملاً به هم مى خورد.
نكته قابل توجه در بحران هاى پس از زلزله، محلى و منطقه اى بودن اين بحران ها است. برخى از بحران هايى كه در ايران شاهد آن هستيم، تعريفى كاملاً متفاوت با ساير كشورها دارد. براى مثال در كشورى مانند ايالات متحده به هنگام بروز زلزله، تمام افراد اقدام به خروج از محل آسيب ديده مى نمايند و اين باعث مى شود تا جريان عمده ترافيك از محل حادثه ديده به سمت خارج باشد. اين در حالى است كه در كشور ايران به دليل برخى عوامل همچون نبود ايمنى لازم و احساس نوع دوستى، نه تنها ساكنان آسيب ديده محل را ترك نمى كنند، بلكه شاهد ورود سيل اتومبيل هايى هستيم كه وارد منطقه مى شوند. بدين ترتيب تعريف بحران مسيرهاى مواصلاتى چيزى است كه بايد با مطالعه شرايط حاكم بر كشور انجام پذيرد و نمى توان چنين تعاريفى را از كشورهاى ديگر وارد كرد.
•وضعيت كنونى مديريت بحران
مديريت بحران عبارت است از كنترل شرايط متزلزلى كه با وقوع بحران ها ايجاد مى شود. پروسه مديريت بحران شامل كاهش تقاضا، افزايش عرضه و برنامه ريزى و نظارت بر فرماندهى بحران است. از كل پروسه مديريت بحران در ايران تنها به افزايش عرضه توجه شده است و ساير موارد بدون كوچكترين توجهى كاملاً به فراموشى سپرده مى شود. در زلزله هاى گذشته فقط شاهد اعلان عمومى براى ارسال كمك ها به مناطق زلزله زده بوده ايم كه اين قسمت نيز آنچنان بدون برنامه ريزى انجام مى پذيرد كه درصد بسيار زيادى از كمك هاى ارسالى داخلى و خارجى به دست نيازمندان واقعى نمى رسد.
مدير بحران كسى است كه داراى تخصص و اختيارات كافى بوده و قبل از بروز حوادث غير مترقبه با تمام امكانات موجود سخت افزارى و نرم افزارى براى تك تك بحران هاى ناشى از زلزله كشور را آماده نمايد. امكاناتى همچون ايمن سازى، مقاوم سازى، ساخت وساز صحيح، برنامه ريزى تخصصى، آموزش مردمى و افزايش سطح آگاهى عمومى، تربيت اكيپ هاى امداد و نجات حرفه اى دولتى و غير دولتى و ساير اقدامات كه منجر به مديريت صحيح بر بحران و كنترل آن مى شود.

در كشور ايران همانند بسيارى از سازوكار هاى موجود در كشور، مديريت بحران منحصر به حيطه دولتى مى شود و دولت خود را قيم مردم در اين امر مى داند. قيم مردم بودن در زمينه زلزله، حاصلى جز متهم شدن دولت نخواهد داشت! در امر مديريت بحران، چه در مرحله كاهش تقاضا و چه در افزايش عرضه مردم نقش اصلى را بازى مى كنند، اين مردم هستند كه با همت عالى خود كمك هاى خود را به محل حادثه ديده ارسال مى كنند، اين مردم هستند كه در منطقه آسيب ديده مى توانند با آموزش هايى كه از قبل ديده اند، نياز هاى اوليه خود از قبيل ايمنى و جان پناه موقت را تامين كرده و زنده يابى اوليه را انجام دهند. مسيرى كه ابتدا و انتهاى آن به مردم ختم مى شود، چگونه مى تواند بدون بازى دادن خود آنها طراحى شود.
متاسفانه وضعيت كنونى هيچ گونه افق روشنى را در زمينه درگير كردن گروه هاى غير دولتى و مردم در امر مديريت بحران نشان نمى دهد. حال ببينيم كه جايگاه واقعى مردم و سازمان هاى مردمى در امر زلزله به چه ترتيبى مى تواند باشد و دولت با در حاشيه قرار دادن اين گروه عظيم چه پتانسيل بزرگى را از دست مى دهد و چقدر بار منفى كم كارى و اتهاماتى از اين قبيل را براى خود ايجاد مى كند.
•جايگاه مردم در بحران
در برنامه اى كه از سوى ستاد حوادث غير مترقبه وزارت كشور تحت عنوان «طرح جامع امداد و نجات» به منظور اجرا در نظام مديريت بحران كشور تدوين شده است، باز هم شاهد تكرار اشتباهات گذشته هستيم. اين طرح از دو جنبه قابل توجه است، اولاً اينكه با ديدى كاملاً بلا محور تهيه شده و دوماً مردم كوچكترين نقشى در آن ايفا نمى كنند.
ديد بلا محور بدين معنى است كه پذيرفته شده كه زلزله باعث ايجاد خسارت، ويرانى و مرگ مى شود و سپس براساس چنين تصور و ديدگاهى اقدام به برنامه ريزى براى جابه جايى مجروحان و درگذشتگان مى شود. با وجود اينكه برنامه ريزى براى چنين شرايطى لازم است ولى جايگاهى خارج از ستاد حوادث غير مترقبه و در حد هلال احمر و چنين سازمان هايى دارد. اين بدين مفهوم است كه معاونت عمرانى وزارت كشور كوچكترين تلاشى را در زمينه تشويق در جهت ساخت سازه هاى ايمن و مقاوم سازى نداشته و برنامه اى براى چنين هدفى براى خود اتخاذ نكرده است.
از سوى ديگر، در اين طرح تنها چيزى كه مشاهده مى شود، مبحث مدير بودن و رياست است. يعنى در چنين طرحى عنوان تمام وزيرها و افراد اجرايى دولتى به عنوان مديران حاضر در ستاد حوادث غير مترقبه ذكر شده است.
غافل از اينكه مديريت بر بحران يك وظيفه تخصصى است و بايد افرادى وارد چنين جايگاهى شوند كه كاملاً در مورد بحران ها و مديريت بر آنها مطالعات كافى داشته باشند و فقط با تكيه بر عنوان و جايگاه نبايد چنين وظيفه اى بر عهده فردى گذاشته شود. در اين طرح، نه تنها افرادى به هنگام بحران بايد مديريت كنند كه كوچكترين تخصصى در زمينه مديريت بر بحران ندارند و دستور كار مشخصى براى آنها وجود ندارد، بلكه افرادى كه بايد به فرمان اين مديران باشند نيز به هيچ عنوان آشنايى قبلى با آنچه كه بايد انجام دهند ندارند.
بايد بپذيريم كه هر فرد به هنگام بحران بهتر از هر مديرى مى تواند جان خود و خانواده خود را حفظ كند به شرطى كه آموزش هاى اوليه را ديده باشد. براى مثال محله اى را فرض كنيد كه تمام افراد آن آموزش هاى اوليه همچون نحوه عملكرد هنگام زلزله، نحوه تامين امنيت منطقه، زنده يابى اوليه و ايجاد سرپناه موقت را ديده باشد، ديگر سربارى براى نيرو هاى عملياتى امداد و نجات نخواهد بود و مى تواند بيشترين هماهنگى را با چنين نيرو هايى داشته باشد.
براساس تجربه هاى آموزشى جمعيت، چنين آموزش هايى نه تنها نيازمند هزينه بسيار اندكى است بلكه كاملاً عملى بوده و نتايج بسيار زيادى را ايجاد مى كند. ولى با اين حال دولت تاكنون هيچ گونه طرح مدونى را براى آموزش مردمى ندارد و در تمام مدتى كه با وزارت كشور و يا دبيرخانه پيشگيرى و مديريت بحران رياست جمهورى ارتباط داشته ايم، كوچكترين صحبتى از آموزش هاى عمومى به ميان نيامد.
در مورد گروه هاى امداد و نجات بايد توجه كرد كه اساس چنين تيم هايى داوطلبانه بودن فعاليت آنها است. افرادى كه علاقه مند به انجام چنين فعاليت هايى هستند و با توجه به تخصص فردى هر يك از آنها در كنار هم جمع مى شوند و چنين تيم هايى را ايجاد مى نمايند. در ساير كشورها گروه هاى كوهنوردى از مهمترين گروه هايى هستند كه با توجه به توانايى هاى فردى و تجهيزاتى كه در اختيار دارند، با سپرى كردن دوره هاى آموزشى خاص، تيم هاى امداد و نجات محلى را تشكيل داده و در زمان بروز حادثه با هماهنگى با ساير گروه ها به محل آسيب ديده وارد مى شوند.
در كشور ايران با وجود حضور گروه هاى كوهنوردى متعدد، شاهد حضور اين افراد در حيطه امداد و نجات نبوده ايم و اين شايد يكى از بزرگ ترين وظايف دولت باشد كه با برنامه ريزى صحيح و حمايت خود از چنين گروه هايى، آنها را تبديل به تيم هاى امداد و نجات در حد استانداردهاى بين المللى نمايد. اخيراً حركت هايى در كميته كوهنوردى شهر تبريز ديده مى شود كه در حال آماده سازى چنين تيم هايى به صورت داوطلبانه هستند كه اميدواريم با حمايت هاى دولتى هر چه زودتر شاهد ايجاد تيمى متخصص و توانا در زمينه آواربردارى و نجات باشيم.
زمين لرزه منجيل نقطه عطفى در مبحث علم مهندسى زلزله در كشور ايران بود و اكنون پس از زمين لرزه ويرانگر بم بايد نقطه عطفى در مديريت كلى زلزله و ساير پديده هاى طبيعى ايجاد شود. زمين لرزه بم نشان داد كه چقدر رده مديريتى كشور به هنگام بروز بحران ها مى تواند آسيب پذير باشد و اينكه برنامه هايى كه تاكنون بدين منظور تهيه و تدوين شده بودند، هيچ كدام متناسب با نيازهاى كنونى كشور ايران نيستند و نمى توان با تكيه بر برنامه هاى موجود، روند فرماندهى بحران و مديريت بحران را پيش برد.
حلقه گم شده در چرخه مديريت بحران كشور «مردم» هستند كه دولت كمترين توجهى را به منظور دخيل كردن افراد در اين حلقه نداشته است و تجربه نشان داد كه «مديريت بحران دولتى» نمى تواند كارايى خوبى داشته و جوابگوى نيازهاى كشور پس از زلزله باشد.
پيشنهاد مى شود با توجه به اينكه مديريت بر بحران يك فرآيند عظيم و در حد اختيارات دولت است و اصولاً فقط دولت توانايى تدوين و اجرايى كردن طرح هايى در اين وسعت را دارد، ولى چنين طرح هايى بايد با محور قرار دادن مردم پايه ريزى شود. معتقديم تا زمانى كه كسى نخواهد در سازه اى ناامن زندگى كند، كسى براى او چنين ساختمانى را نمى سازد. لذا مهمترين و اولين گام در مديريت بحران، آموزش در سطح عمومى، براى بالا بردن دانش مردمى و آگاهى عمومى است تا بدين ترتيب مردم خود ناظر بر بخشى از فعاليت هاى ساخت وساز باشند.
آنچه كه مهمتر از همه مى نمايد، آموزش روستائيان كشور است. بايد توجه كرد كه منازل روستايى توسط خود آنها ساخته مى شود و با كمترين آموزش هاى اوليه مى توان نتايج باورنكردنى در جهت ايمنى مناسب ساختمان هاى روستايى با همان مصالح موجود به دست آورد. جمعيت طرحى را تحت عنوان «كاروان زلزله» جهت آموزش روستائيان تهيه كرده است كه اميدواريم با حمايت هاى دولتى و مردمى، تنها در حد يك طرح نمانده و به مرحله اجرا برسد.

 

تفسير

پارسى بودن خليج را به فراموشى نسپاريم…

پژمان اكبرزاده

در زمستان سال گذشته در پى تغييراتى كه سازمان نشنال جئوگرافيك در رابطه با نام خليج پارس و جزاير سه گانه در نقشه هاى اينترنتى خود اعمال كرد، جامعه ايرانى – در داخل و خارج – با كم دقتى و شتابزدگى، پيروزى خود را در پيكار با اين سازمان جشن گرفت.
بسيارى از نشريات پرتيراژ كانادايى همچون روزنامه ونكورسان (Vancouver Sun) نيز به پيروى از دولت خود، خليج پارس را خليج عربى مى خوانند و با دلايلى غيرمنطقى در برابر اعتراضات ايرانيان مستقل از سراسر جهان ايستادگى مى كنند. جاى بسى تاسف است كه در اين كشور، از سوى جامعه مهاجر ايرانى كه اتفاقاً از موقعيت ممتازى نيز برخوردار است جنبش قابل ملاحظه اى ديده نمى شود.آخرين بيانيه وزارت دفاع كانادا كه در آن رسماً از نام ساختگى «خليج عربى» استفاده شده بود در اسفند سال گذشته انتشار يافت و پس از اعتراض شديد شمارى از ايرانيان مقيم داخل و خارج، نام «خليج پارس» به مقاله وارد شد و «خليج عربى» در پرانتز جلوى آن قرار گرفت. كارى كه نشنال جئوگرافيك در اطلس ۲۰۰۵ خود انجام داد و آن همه اعتراض را برانگيخت. وزير امور خارجه كانادا، پير استوارت پتيگرو نيز به تازگى زير پوشش «دفاع از حقوق بشر در ايران» با رهبر يكى از احزاب خائن و جدايى طلب عرب- ايرانى كه دفتر آن در انگلستان واقع شده رسماً ملاقات كرده است. حزبى كه در تارنما (وب سايت) رسمى خود، خليج پارس را خليج عربى و خوزستان را عربستان مى خواند!… خوزستان مظلومى كه هشت سال هرآنچه داشت را بى درنگ فداى پاسدارى از مرزهاى ايران كرد جالب اينجاست كه در چندين بيانيه از اين حزب از خليج پارس اينگونه نام برده شده است: «خليج عربى كه از سوى نژادپرستان ايران، خليج پارس ناميده مى شود…»
اتحاديه اروپا نيز در پى پانزدهمين نشست رسمى خود با شوراى همكارى خليج [پارس] در پنج آوريل ۲۰۰۵ شانزده فروردين ۱۳۸۴ به پشتيبانى از مواضع غيرقانونى امارات متحده عربى در رابطه با جزاير سه گانه ايرانى پرداخته است. اين پشتيبانى واكنش شديد گروه هاى مستقل ايرانى را در پى داشت كه از آن جمله بايد به دادنامه اى اينترنتى اشاره كرد كه به كوشش دانيال پورخصالى (از هم ميهنان مقيم ويرجينيا و عضو سازمان خليج پارس) نگاشته شده و بخشى از آن چنين است:
«… وزراى مختار اتحاديه اروپا بار ديگر از ادعاى غيرقانونى ارضى ابوظبى نسبت به ايران پشتيبانى كرده اند. اين پشتيبانى نامطبوع از امارات متحده عربى و تاييد اينكه دو طرف بايد به مذاكره نشسته و يا اينكه مورد را به داورى بين المللى منسوب دارند خود بر خلاف قوانين بين المللى است. در حقيقت دخالت بى جاى اتحاديه اروپا يك حركت اهانت آميز نسبت به تماميت ارضى ايران است. ما از اين اهانت چشم پوشى نخواهيم كرد و بر اين باوريم كه اينگونه دخالت هاى بى جا از سوى اتحاديه اروپا تنها به ايجاد يك اولويت قانونى و توافق عام بين المللى از تاييد اين ادعاى بى اساس منجر مى شود و لذا بايد شديداً محكوم شود…»
در اين بين يك خواننده ايرانى مقيم لس آنجلس ترانه اى با نام «دبى، دبى» كه در حقيقت نه يك ترانه بلكه يك آگهى تبليغاتى براى سفر به امارات متحده عربى _ بزرگ ترين دشمن تاريخ و فرهنگ ايران – است را اجرا كرده است.
به گزارش سايت بازتاب، اسى (اسماعيل) خواننده اين آلبوم، با دريافت كمك سخاوتمندانه چهارصدهزار دلارى از يكى از شيوخ امارات به ضبط اين كار دست زده است. اسى اما در گفت وگو با راديو فردا اين اتهام را تكذيب كرد و چنين گفت: «اگر ايرانيان مى توانستند به همان راحتى كه به دبى مى روند به لس آنجلس بيايند من آهنگى مى خواندم به نام «بيا بريم لس آنجلس»! اين پيشنهاد فرشيد امين [سازنده اين ترانه] بود كه خواننده اى كه تازه وارد بازار مى شود، خوب است براى ايرانيانى كه در دبى مى زنند و مى رقصند آهنگى بخواند… اين شايعه دروغ است.»
گفتنى است اسى هم در متن ترانه و هم در گفت وگو با گزارشگر راديو فردا از كاربرد نام خليج پارس خوددارى و آن را صرفاً «خليج» ناميد.
همچنين در پى نامگذارى يك بزرگراه در ايران به نام «بزرگراه خليج فارس» يكى از خيابان هاى شهر دبى نيز به نام «خيابان خليج عربى» نامگذارى شده است. كمپانى AME-info نيز كه به منبعى اطلاعاتى درباره اخبار بازرگانى خاورميانه بدل شده و تبليغات آن از مشهورترين شبكه هاى جهان همچون سى ان ان پخش مى شود رسماً در تمام متن هاى خود از عبارت «خليج عربى» استفاده مى كند. اعتراضات ايرانيان مستقل به اين كمپانى تا كنون هيچ نتيجه اى در بر نداشته است. قدرت اين اعتراضات تنها استدلال علمى و مدارك تاريخى آنهاست ولى هنوز از پشتيبانى دولتى كه حرف اول را در اين راستا مى زند هيچ خبرى نيست. ظاهراً در حال حاضر سفارش ساخت سمفونى خليج پارس براى دولتمردان ما در اولويت است نه پشتيبانى از ايستادگى در برابر اين حركات!… منتظر مى شويم تا ببينيم اين سمفونى چه زمانى به اجرا در خواهد آمد ولى دست و دل مان مى لرزد كه شب اجرا، مثلاً در تالار بزرگ رودكى، كارمندان كمپانى هاى عربى را ببينيم كه با كاتالوگ هاى رنگى مزين به نام «خليج عربى» به ميهمانان خوشامد مى گويند و وقتى دليل حضور آنان را جويا شويم بگويند : «اسپانسر برنامه هستند»!

 

 

This website is in support of keeping the name Persian Gulf.